همه بدونید گل پسرم هفده ماهه می شود
امروز یعنی 6 بهمن نود و دو عشق مامی هفده ماهه می شود 
عشقم عمرم نفسم همه زندگی من تولد هفده ماهگیت مبارررررررررررک
هر لحظه که به بودنت فکر می کنم سراسر غرق شادی و لذت می شم و خدای مهربون رو صدها هزار بار شکر می کنم که تو رو به من هدیه داده و فقط از خودش می خوام که بتونم لیاقت تو رو داشته باشم.
روزها پشت سرهم و خیلی سریع می گذرن و پسرکم داره بزرگ می شه و من بیش از پیش از بودن در کنارش لذت می برم, لذتی که وصف نشدنیه و فقط یه مادر می تونه حس کنه اما در عین این لذت سوالهای بسیاری ذهنم رو مشغول کرده . هنوز نمی دانم که آیا به معنای واقعی کلمه برایش مادر هستم یا نه؟ اما در هر صورت می خوام از فرصت های کمی که در کنارش هستم به بهترین نحو استفاده کنم و براش روزها, ماه ها و سالهای خوشی بسازم.
گل عمر منو باد خزون برد گل سرخ منی داغت نبینوم

پسرکم در هفده ماهگی مثل فرفره راه می ره البته راه که نه اصولاً می دوه و ما به گرد پاش نمی رسیم اینقدر ماشااله شیطنت داره که هیچ کس جلودارش نیست و من از این موضوع خیلی خوشحالم چون معتقدم بچه ایی که انرژی داره و شاده سالم و سلامته و از این بابت خدای مهربون رو شاکرم.
حرف زدنش که دیگه نگو یه بلبلی واسه خودشو و دل ما رو هر لحظه می بره
وقتی با اون صدای قشنگش میگه مانی روحم تازه میشه و تمام خستگیم در میره بابا جونش هم که دیگه نگو ضعف می کنه وقتی می گیم اسم بابا چیه میگه هاشی (هاشم). خدارو شکر چند روزی هم هست که از شر لثه های متورم و دندون دراوردن خلاص شدیم و پسرکم تا الان سیزده تا دندون داره و خدارو شکر تموم غذاهایی که بهش می دم می جوه و خیال من دیگه راحت شده. دیگه با وجود شازده پسر واقعاً فهمیدم که از دیوار راست بالا می ره یعنی چی
یک سره یا روی مبل ها بپر بپر می کنه یا از میز و صندلی و چهارپایه بالا می ره
ایشالا دو هفته دیگه ام می خواهیم برای اولین بار بعد از حدود دو سال آدرین رو ببریم سفر. هوررررا بالاخره طلسم شکسته می شه آخه بابا جون آدرین تا الان می گفت بریم سفر هم آدرین اذیت می شه هم خودمون ولی بالاخره این دفعه راضی شده و می خواهیم عشقم رو ببریم دریا رو ببینه ایشااله بریم برگردیم حتماً میام و شرح سفرمون رو می نویسم. به امید اون روز
اینم چند تا عکس از هفده ماهگی عسل خان مامی









همه بدونید گل پسرم هفده ماهه می شود 

